مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر
طبقه بندی موضوعی

سلام علیکم - بسم الله


فردا عید قربان است! پس قربانِ همه آنها که دنبال فرصتی برای مهیا نمودن هدیه ای جهت تقدیم به ذات ربوبی هست. هدیه ای که با آن به خداوند تقرب جویند. آنچه با آن تقرب می جویند را قربانی می نامند.
اگر کسی هیچ امکانی برای تقدیم قربانی نداشته باشد، می تواند «ترک گناهی» را هدیه خداوند کند! اصلا چه هدیه ای بالاتر از «ترک گناه»!
هر چند معروف شده است که قربانی، یعنی ذبح نمودن گوسفند و تقسیم گوشت آن بین فقراء. ولی ذبح گوسفند و تقسیم گوشت آن بین فقراء یکی از مصادیق قربانی است.
فردا سالروز گرامی داشت قربانی حضرت ابراهیم علیه السلام است! باید این روز را گرامی داشت! آن را مهم انگاشت! نسبت به علت ثبت این چنین روزی به عنوان «قربانی» تأمل نمود.
اهمیت دادن به ایام الله، گرفتن پیام این چنین روزها و شبهایی است! ثبت انعکاس پیام در فکر، و حس و رفتار است!
وقتی فیلم هنرمندانه ای ساخته می شود، سازنده انتظار داد که بینندگان بعد از اتمام تماشای فیلم کمی بنیشنند، فکر کنند! در باره فیلم حرف بزنند. اظهار کنند که این فیلم رویشان تأثیر گذاشته است! فیلم فقط سرگرمشان نکرده است!
مراسمات در ایام الله بعضی وقتها فقط جنبه سرگرمی دارد! سرگرم شدن با مراسم ایام الله، ناسپاسی نسبت به زمانهای مقدس است!
روز عید قربان روز یادآوری این حقیقت مهم است که آنچه تقدیم خداوند می شود از انجام کارهای خوب و یا ترک کارهای بد، با چه میزانی و با چه کیفیتی و یا چه معرفتی همراه است؟ آیا در حد و قواره قربانی ابراهیم هست؟ با همان خلوص و رضایت و کمیت و کیفیت؟
البته این انتظار بالایی است ولی همیشه برای ارزیابی باید، واحد اندازه گیری کاملی را در اختیار داشت. نمی شود بخاطر کمکاری انسانها، واحد ارزشیابی را تنزل داد و از سطح استاندارد آن کاست!
روز عید قربان فقط برای کشتن گوسفندی و تقسیم گوشت آن بین نیازمندان نیست. اگر اینطور بود باید برای دیگر مصادیق انفاق هم روزهایی را می داشتیم مثلا روز خمس، روز زکات، روز ساختن مسکن برای نیازمندان، روز تهیه نمودن جهزیه برای دختران فقیر و ...
و همچنین باید روزهایی می داتشیم برای گرامی داشت دیگر عبادات مثل نماز و جهاد و حج و غیره!
آیا تقسیم نمودن گوشت بین نیازمندان اینقدر مهم است که آن روز عید اعلان شود و همه جا تعطیل شود و مردم نماز عید بخوانند و ...
روز عید قربان، روز همه کارهای خوب است! تشکر از این روز، به دانستن و باور همین مطلبی است که گفتم و نیز به ارزیابی عملی، و تلنگری است برای محاسبه نفس قبل از این که محکمه ای فرارسد که قانون تجدید نظر در آن وجود ندارد!

عیدتان مبارک!

سلام علیکم - بسم الله


امروز، روز عرفه است! به همین مناسبت می خواهم بجث شکرگزاری را اختصاص دهم به «شکر زمانهای خدایی!»
زمانها و مکانها و هرچه در آنهاست از آن خداوند است! ولی خداوند برای تسریع در امر کمال، زمانها و مکانهایی را معرفی نموده است که وقتی در آن قرار بگیری سرعت کمالی ات - چه از چاه بخواهی بالا بیایی و چه از کوه بخواهی بالا بروی - شدت می گیرد!
متفاوت بودن مکانها و زمانهای خدایی و مقدس را انسانها در یک صورت براحتی درک می کنند! و آن وقتی است که تقدس زمان و مکانی مخصوص، فرهنگ شود. تبدیل به باور عمومی در آید! مثل درک تقدس مساجد خاص (مسجد الحرام و مسجد النبی) و یا شبهای قدر و یا شب و روز عاشورا.
اما تقدس روزهای جمعه را و همچنین تقدس مساجد خلوت و بدون امکانات و ساده را کمتر مردم درک می کنند.
به عبارت دیگر درباره زمانها و مکانهای مقدس، کمتر درک فردی وجود دارد، بیشتر این درک، فرهنگی و اجتماعی است! به همین خاطر با تغییر فرهنگ، این درک نیز متفاوت می شود!
درکهای فرهنگی، عمقی ندراد! منطقی هم ندارد! ممکن است جامعه یک منطقه ای به مقبره منسوب به یک امامزاده بسیار علاقه نشان دهند، و آنجا را مکانی مقدس بدانند و حال آن که تحقیقات نشان دهد اصلا آنجا امازاده ای دفن نیست! ما در ایران بیش از هشت هزار بقعه مقدس داریم! باور می کنید در ایران حضرت دانیال سه تا جا قبر دارد؟!!
البته این معضل اختصاص به زمانها و مکانهای مقدس ندارد بلکه اعمال مقدس و اشخاص مقدس و اشیاء مقدس نیز این چنین هستند. بسیاری از این اعمال و اشخاص و اشیاء، برای تقدسشان مدرکی وجود ندارد! ولی تقدس فرهنگی نیاز به مدرک ندارد، نیاز به اقبال عمومی دارد! و در مقابل بسیاری از مقدسات است که چون فرهنگ جامعه پشتیبان آنها نشده است، نه تنها مقدس تلقی نمی شود که حتی ممکن است براحتی به آنها توهین هم بشود!
روز عرفه یکی از زمانهای مقدس است! زمانی است که خداوند آنچنان وعده آمرزش گناه را در آن داده است که حتی فرموده است گناه است اگر کسی در غروب عرفه شک در آمرزش گناهانش داشته باشد!!
چند سالی است به برکت رویشهای انقلاب اسلامی روز عرفه به تقدس واقعی اش دارد نزدیک می شود! ولی چقدر خوب می شد شما تقدس را از فرهنگ نگیرید که از درک خود بگیرید! چقدر خوب می شد مسجدهای ساده و خلوت و کوچک، به اندازه مسجدهای بزرگ، برایمان تقدس داشت!
چقدر خوب می شد شب و روز جمعه برایمان هوای آسمانی داشت و شمیم عطر آمرزش و عفو خداوند را در همه جان و دلمان احساس می کردیم!
دعای عرفه عجب دعایی است!! به ما یاد داده است که چگونه با خداوند می شود حرف زد! دعاها را فقط نخوانید بلکه از آن سرمشق بگیرید! آنها برای این به دست من و شما رسیده است تا به ما بیاموزند با خداوند چگونه صحبت کنید! چگونه، هم عظمتش را درک کنید و هم از خلوت با او لذت ببرید! نه صمیمیتش، او را نزد شما عادی کند و نه عظمتش جلوی صمیمیت شما را بگیرد! جمع بین ایندو سخت است! ولی اگر جمع شود خشیت بوجود می آید! خشیت آمیزه ای از خوف و انس است! عجب طعم ملسی دارد این خشیت!!
توصیه می کنم قبل از این که دعای عرفه را بخوانید اول آن را مطالعه کنید! مثلا قبل از ظهر عرفه آن را مطالعه کنید و بعد از ظهر آن را بخوانید!
شاکر روزهای مقدس بودن، به معنای مقدس انگاشتن آنهاست! وقتی بزرگی به کوچکی می گوید: «این کتاب خیلی ارزشمند است!» اگر کوچک بخاطر کوچکی اش ارزشمندی آن کتاب را نفهمید، باید سری تکان دهد و سخن آن بزرگ را تأیید کند! بالاخره او روزی بزرگ خواهد شد. اصلا با این کار زودتر بزرگ می شود!
هرآنچه را نداری و دوست داری داشته باشی، فکر کن آن را داری و رفتارت را طبق فکرت قرار بده و نقش بازی کن!
هر آنچه را که داری و دوست نداری داشته باشی، فکر کن که آن را نداری و رفتارت را طبق فکرت تنظیم کن و ادای کسانی را در بیاور که آن را ندارند!
روز عرفه روز دعاست! روز سخن گفتن با خداوند است! بلدی با خداوند سخن بگویی؟ این روشها را امتحان کن:
* خودت را در محکمه عدل الهی فرض کن و از گناهانی که به تو نسبت داده شده است و ثابت هم شده است عذر خواهی کن! از حماقت و جهالتت برای انجام آن گناهان بگو! از تخیلت بهره بگیر تا عظمت محکمه عدل الهی را کمی درک کنی!
* خودت بشو قاضی و نفست را به سختی محاکمه کن! هنگامی که با نفست سخن می گویی هیچ رعایت ادب را نکن! به او توهین کن! سرش داد بکش! و خودت را در محضر خدا احساس کن! تو در محکمه عدل الهی قاضی شده ای و مشغول محاکمه نفست هستی!
* فرض کن فرشته مرگ سراغت آمده است! و تو به او التماس می کنی که یک بار به تو فرصت دهد! چگونه التماس می کنی؟
* نعمتهای ریز و درشت مادی و معنوی که خداوند به تو داده است را شماره کن و توضیح بده!



هشت رذیله 11 / ناسپاسی 8 / معلم 3

| پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۶ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


شهادت امام باقر علیه السلام را تسلیت عرض می کنم. امام باقر علیه السلام اولین امامی بودند که طبق وظیفه ای که خداوند بر عهده اشان گذاشته بود، باید بدون احتیاط و مواظبت از دشمنان، به نشر علوم اهل البیت علیهم السلام در آن دنیای پر از جهل و وهم و افتراء به خداوند و پیامبر، مشغول می شدند و ایشان نیز الحق و الإنصاف تمام تلاش خود را برای ایفای این وظیفه انجام دادند و براستی ملقب به «باقر العلوم» شدند.
«بقر» به معنای شکافتن شکم است. علمی که سینه امام علی علیه السلام را تنگ نموده بود و بارها از مردم خواسته بود تا از ایشان آن را طلب کنند و می فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی»، امام محمد باقر علیه السلام آن را نشر دادند. پس از ایشان امام جعفر صادق علیه السلام راه پدر را ادامه دادند و آنچنان موجی از همه علوم اهل البیت علیهم السلام را بروز دادند که فقهی بنام فقه جعفری شکل گرفت و دنیا را آمده مدیریت اسلامی نمود.

خب کجای بحث بودیم؟ آها از گام دومِ در مسیر کمال و رفع رذائل انسانی و تقویت روحیه شکرگذاری و تکریم مقام معلم می گفتیم!
همانطور که در قسمت والدین عرض کردم، عنوان را باید از شخصیت جدا نمود. پلیس راهنمایی و رانندگی فرمان که می دهد باید آن فرمان را اطاعت نمود. مهم نیست این پلیس آدم خوبی است و یا آدم بدی است. مهم آن است که او پلیس و مأمور اجرای قانون است و تخطی از فرمان او توهین به قانون است و توهین به قانون سبب تضعیف قانون و رواج ستم در جامعه می شود.
و یا وقتی پزشکی توصیه ای می کند، مهم نیست این پزشک مسلمان است یا کافر است! مؤمن است و یا مؤمن نیست، مهم آن است که او پزشک است و اگر به مریض گفت: «روزه نگیر!» او باید اطاعت کند و اگر روزه بگیرد، روزه اش صحیح نیست و وقتی بهبودی یافت باید روزه اش را قضا کند.
عنوان معلم هم تبعیت از همین قانون می کند. وقتی انسانی به ما مطلبی را آموخته است، در حقیقتا ابزاری گشته است که خداوند از طریق او ما را مورد تعلیمش قرار داده است. ابرازی که خداوند مورد استفاده قرار داده است، مقدس است.
چنانچه پولی که شما صدقه می دهید، ابزاری است که خداوند توسط آن، فقیر را بی نیاز می کند. این پول مقدس می شود. به همین خاطر امام باقر علیه السلام وقتی پولی را در دست فقیر می گذاشتند، آن پول را می گرفتند و می بوسیدند و دوباره به فقیر بر می گردانند و می فرمودند: «دست خداوند به آن خورده است زیرا خداوند در قرآن می  فرماید: ان الله یأخد الصدقات. این خداوند است که صدقه ها را می گیرد.»
هر آنچه منسوب به خداوند شود، تقدس می یابد مثل تقدس مسجد، سادات، حرم امامان علیهم السلام، سجاده، مهر و تسبیح، کاغذی که بر آن قرآن نوشته شده است، عالم دینی، پیشانی مؤمن، ضریح قبور ائمه اطهار و فرزندانشان علیهم صلوات الله و ...
حال این انتساب هر چه بیشتر شود، و خداوند از این ابزار، بیشتر برای لطف بندگانش استفاده کند، آن شیء و یا آن کس، ارزشی افزونتر و عنوانی مقدس تر می باید.
هر چه معلمی، بیشتر به شما آموخته باشد و آنچه را که آموخته است بیشتر منسوب به خداوند باشد و شما در پرتو نور علم، بیشتر مسیر خروج از تاریکی را پی گرفته باشید، عنوان آن معلم ارج و قرب افزونتری می یابد.
خداوند که مکانی ندارد تا انسان بتواند قرب به او را حس کند و ارادتش را بخداوند بصورت مادی نشان دهد. در این جاست که والدین و معلمین می توانند به کمک شیدایی که به دنبال قرب به خداوند است بیایند.
سؤالی که مطرح است این است که در ارزشمندی الهی معلم، آیا تفاوتی هم می کند که او چه مطالبی به انسان بیاموزد؟ آیا حتما باید از دین بگوید؟
پاسخ این است که در ارزشمندی عالم، تنها علم او دخیل است. علم غیر از وهم است. علم دریچه ورود به واقعیت و بیرون آمدن از تارهای ذهن و دنیای ذهنی و خودساخته است.
این دریچه مهم نیست از طریق علوم تجربی باز شود و یا از طریق علوم انسانی و یا ریاضی و یا دینی.
هر چه انسان بیشتر علم بیاموزد، از تار ذهن و نفس بیشتر خلاص می شود و بهتر یاد می گیرد که حقیقت، واقعیتی بیرون از ذهن است که باید به آن رسید و کرنشش کرد و هرچه بر خلاف آن در ذهن و تصور و باور است باید دور ریخت و از آنها توبه کرد و تبری جست.
اگر حقیقتا هر معلم و هر متعلمی بتواند حق محور باشد و سینه اش را برای دریافت حقیقت باز بگدارد و مزاحمین در مسیر را کنار بزند و از حسادتها و خودپسندیها و اغراض مادی خود را برهاند و وقتی پژوآک حقیقت را در دورن خودش شنید، بدون آن که کاری داشته باشد به این که صدا از دهان که بیرون آمد: دشمن بود یا دوست؟ موافق بود یا مخالف؟ کوچک بود  یا بزرگ؟ استاد بود یا شاگرد، و در مقابل حقیقت کرنش کند و آن را تصدیق نماید و آن را نشر دهد و اگر تا حال غیر آن می اندیشیده است، اعتراف به خطا بودن اندیشه قبلی اش بکند، یقین بدانید این شخص به بالاترین معارف دینی خواهد رسید هر چند ممکن است فعلا حتی مسلمان نباشد.
همه علم نور است! همه عالمان خشیت از خداوند دارند. (فاطر: 28) خشیت از خداوند یعنی هراس از شکوه خلقت. خلقت پر عظمت پروردگار هستی. شکوهی که آنقدر سینه را پر می کند که می خواهد جانت را بگیرد. در آن حال از تعجب و شگفتی عبور می کنی و به هراس و ترس می رسی. نه ترسی مانند آنچه تجربه نموده ایم! الهی که برسم به آنچه می نویسم و برسید به آنچه می خوانید!
با این مقدمه روشن شد که مقام هر معلمی قابل ارج گذاری است. هر چند در این میان آنها که علم دین را میاموزانند از سینه ای فراختر نسبت به دیگران برخوردارند و دانش آموزان خود را در مراحلی بالاتر از دیگر مراتب راهبری می کنند و در نتیجه از ارجی بیشتر و احترامی افزونتر و تکریمی زیادتر برخودار خواهند بود.
ولی نباید این حقیقت تلخ ناگفته بماند که بعضی عالمان دین، تنها ذهن خود را انبانی از اطلاعات حفظی دینی نموده اند ولی سینه خود را بروی حقائق ساده ای هم هنور نگشوده اند.
ولی نباید وجود این نوع از موجودات خداوند، اصل کلی ما را خدشه دار کند. اصل کلی این است: هر که به شما علمی یاد داد و یکی از ملیاردها سلول مغزتان آینه حقیقت نمود، باید مورد تکریم قرار گیرد بخاطر همان توضیحی که دادم!
همین مقدار فعلا بس باشد!
شب بخیر!


هشت رذیله 10 / ناسپاسی 7 / معلم 2

| چهارشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۳ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


شب بخیر دوستان! روزتان هم بخیر! الهی که همه عمرتان بخیر و بی هیچ شری سپری شود. امام سجاد در دعای ششم صحیفه سجادیه می فرماید:
خدایا امشبم را، امروزم را و همه روزها و شبهایم را توفیقم بده که (همه گونه) خیر را بکار گیرم و از (همه گونه) شر هجرت کنم!
این یعنی شکر نعمت روهای و شبهای عمر!
گفتیم گام دوم در تقویت روحیه سپاسگزاری تکریم معلم است.
قرار شد فکر کنید ببینید آیه 66 سوره کهف چه نکاتی را در رابطه با ادب دربرخودر با معلم یادمان می دهد. این کار را کردید؟ نه؟ چرا؟ هنوز یاد نگرفتید در حین کارهایتان در قرآن تدبر کنید؟ ان شاء یاد خواهید گرفت . من هم توفیق داشته باشم در این کار کمکتان خواهم نمود.
شهید ثانی در کتاب منیة المرید دوازده ادب را از این آیه استخراج نموده است.
متن ترجمه فرمایش ایشان:

هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً

این آیه دلالت بر دوازده فائده از فوائد ادب می کند:


اول: حضرت موسی خودش را تابه حضرت خضر قرار داد بخاطر این که جایگاهش را پایین قرار دهد نسبت به جایگاه متبوع که حضرت خضر باشد.

دوم: با «هل» اجازه گرفت در تبعیت و همراهی و این مبالغه ای بزرگ در تواضع و فروتنی است.

سوم: به خود نسبت جهل داد و برای معلمش اعتراف به علم نمود طبق این فرموده خداوند: عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ.

چهارم: اعتراف به عظمت نعمت تعلیم نمود. زیرا از او خواست تا معامله ای با او بکند مثل معامله ای که خداوند با او نموده است. یعنی نعمت دادنت به من مثل نعمت دادن خداوند بر توست. و بخاطر همین معنی گفته شده است که: من عبد کسی هستم که از او می آموزم. و هر کس انسانی را مسئله ای بیاموزاند، او را مالک شده است.

پنجم: متابعت عبارت است از انجام دادن مثل کار دیگری بخاطر این که کار دیگری است نه برای علت دیگری و این دلالت می کند بر این که بر دانش آموز واجب است که از ابتداء تسلیم باشد و نزاع (با معلم) را ترک کند.

ششم: متباعت را بدون قید آوردن و تبیعت را مطلق بدون این که به قیدی آن را مقید کند ذکر نمودن نهایت تواضع است.

هفتم: ابتداءً تبعیت و بعد تعلیم و سپس خدمت و آنگاه بدنبال علم بودن.

هشتم: حضرت موسی فرمود: «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ» یعنی من از این متابعت هدفی جز یادگیری ندارم! انگار گفته است: من از این تبعیت بدنبال مال و مقام نیستم.

نهم: «مِمَّا عُلِّمْتَ» اشاره است به قسمتی از آنچه (حضرت خضر) آموخته است. یعنی من از تو برابر شدن (در علم) را نمی خواهم بلکه قسمتی از آنچه را تعلیم داده شده ای (طلب می کنم) لذا تو همیشه برتریت بر من بخاطر قسمتهای زیادتری که می دانی محفوظ است.

دهم: «مِمَّا عُلِّمْتَ» اعتراف به این است که خداوند به تو آموخته است. و در این تعظیم معلم و علم و تعظیم مقام این دو می باشد.

یازدهم: فرموده اش «رُشْداً» طلب ارشاد است و این چیزی است که اگر حاصل نشود، سقوط خواهد نمود و گمراه خواهد شد. در این اعتراف (حضرت موسی) به شدت نیازش به یادگیری و شکسته نفسی بزرگی از ناحبه ایشان و (ابراز) روشن برای احتیاجش به علم است.

دوازدهم: نقل شده است که حضرت خضر ابتداء آگاهش کرد که او پیامبر بنی اسرائیل، موسی، صاحب توراتی است که خداوند متعال بدون واسطه با او سخن گفته است و او را با معجزات، خاص نموده است و حال حضرت موسی با این منصب خدمت او آمده است و این نشان تواضع بزرگی است.

منیة المرید، ص: 235

همچنین می شود نکات دیگری نیز برداشت نمود:

سیزدهم: تعلیم، به آموختنهای مرسوم نیست! باید همراه استاد بود و زندگی او را از نزدیک دید و درسهای زندگی را اینگونه از او آموخت. چنانچه در قصه حضرت موسی و خضرت، هیچ سخنی از این که حضرت خضر چه مطلبی را یاد حضرت موسی داده است نیامده است بلکه مدتی حضرت موسی با ایشان زندگی کرد و مطالبی مهمی را آموخت.

چهاردهم: «عُلِّمْتَ رُشْداً» یعنی آنچه انبیاء آموخته اند همه در مسیر رشد بوده است. علم «لاینفع» نداشتند.

پانزدهم: «عُلِّمْتَ» حضرت موسی طلب آموخته های حضرت خضر را نمود. این که این آموخته ها را کی به حضرت خضر  یاد داده است برای حضرت موسی مهم نبود. زیرا دانش آموز نباید منابع اطلاعاتی معلم را مورد بررسی و تردید قرار دهد.

شانزدهم: استاد باید از آنچه به علم در باره آنها رسیده است سخن بگوید، نه آن که وهمیاتش را مطرح کند. به عبارت دیگر معلم نباید نزد دانش آموزش، بلند بلند فکر کند! و حضرت موسی با کمال ادب به معلمش فهماند به من از آنچه علم به آن پیدا کرده ای بگو!

هفدهم: ممکن است معلمی دانش های مختلفی داشته باشد ولی دانش آموز باید اولویت نخست را به یادگیری درسهای معرفتی و مؤثر در زندگی از معلمش بدهد.




هشت رذیله 9 / ناسپاسی 6 / معلم 1

| سه شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۳، ۰۸:۲۲ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


حالتون چطوره؟ الهی شکر که خوب هستید! زنده اید! و این اصل نعمت است! آنها که مرده اند حاضر بودند هزار برابر مشکلات شما را می داشتند ولی زنده بودند. و الان شما یک هزارم آن مشکلات را دارید و زنده هم هستید. آیا این چیز کمی است؟ خدایا شکرت که خیلی مهربانی!
جلسه قبل، آخرین بحث در زمینه والدین را ارائه دادیم! دوستان سؤالاتی را مطرح کردند که به آنها پاسخ دادم. می توانید آنها را مطالعه کنید. اگر باز هم سؤالاتی بود مطرح کنید. این را گفتم که بگویم بحث والدین تمام نشده است! می تواند همچنان موضوع گفتگو باشد!
گام اولِ تقویت روحیه سپاسگذاری، سپاس از والدین بود که ان شاء الله عزمتان را جزم نمودید که گام اول را بخوبی بردارید. مهم عزم است. شاید عمر کفاف ندهد که عزم تان را عملیاتی کنید. اشکالی ندارد. خداوند به نیتها پاداش می دهد. با عزم، مسیر کمال را آغاز نموده اید دیگر می توانید بعد از مرگ مسیر را ادامه دهید! وای از آن روزی که همین عزم هم صورت نگرفته باشد! روزگار بگذرد با همین روزمرگی ها و آرزوهای دمدستی و دنیایی.
گام دوم تکریم معلم است.
گامهای خودسازی و سیر سلوک حساب شده است. در نگاه کلی گام اول تخلیه است. زدون درون از رذائل است. رذائل انسانی. و در این گام بلند، گامهای کوچکتر زیادی قرار دارد.
اگر گامها درست برداشته نشود، در واقعیت هیچ حرکتی صورت نمی پذیرد و فقط در عالم خیال است که انسان خود را رو به کمال می پندارد. باید از شیطان ترسید! او خیلی مکار است. مکر شیطان بر محور تلبیس (جابجایی حق و باطل) می چرخد: تغییر جای زشت و زیبا و تغییر جای ناقص و کامل.
کسی که فریب خورده شیطان است، در حال سقوط است ولی خود را در حال سقوط نمی بیند چون فکر نمی کند کار زشتی انجام می دهد. فکر می کند اگر هم کارش زشت است آنقدر ها زشت نیست. فکر نمی کند کارهای زیبایی را ترک نموده است. فکر می کند اگر هم کار خوبی را ترک کرده است، آنقدر ها هم آن کار زیبا نبوده است.
کسی که فریب شیطان را خورده است هیچ کوهی را بالا نمی رود، ولی خودش فکر می کند در حال رشد است. کارش را بی نقص می داند و اگر نقصی در کارش ببیند آن نقص را خیلی مهم نمی انگارد. با خود می گوید من که حال معنوی خوشی دارم حالا اگر مادرم، پدرم از من خشنود هم می بودند خیلی بهتر بود ولی خب حالا که نیستند خدا خودش این نقص را با این کارهای خوبی که می کنم جبران می کند!!!
و یا نقصی را که خیلی مهم نیست نقص عمده ای می شمارد. خودش را بیجهت ملامت می کند و یا به دیگری بخاطر این نقص می تازد و چون خودش آن نقص را ندارد خیلی به خودش می نازد. شیطان کارش تغییر جای ناقص و کامل است. و نیز جای ناقص را با ناقص تر و کامل را با کامل تر عوض می کند و یا بر عکس. همچنان که جای زیباتر را با زیبا و زشت تر را با زشت و بر عکس، عوض می کند. کلا شیطان می خواهد تو در وهم باشی! تو را از علم دور می کند. چون علم نور است و وهم ظلمت است و کار شیطان یخرجهم من النور الی الظلمات است و کار انبیاء که باید عالمان راه آنها را ادامه دهند، یخرجهم من الظلمات الی النور است.
تکریم معلم گام دوم است.
تکریم معلم، هم دعا کردن مدام برای او و احوال پرس او بودن است و هم حفظ ادب وقتی که در محضرش حضور دارید!
قصه ملاقات دو پیامبر بزرگ: حضرت موسی و حضرت خضر عجیب پیامهای انبوهی دارد! این قصه از آیه 60 تا آیه 82 سوره کهف آمده است. شهید ثانی در کتاب منیة المرید از آیه 66 سوره کهف دوازده ادب برخورد با معلم را برداشت نموده است. آیه این است:
هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً 
ان شاء الله در جلسه بعد، متن عربی این قسمت از کتاب منیه را برایتان ترجمه می کنم ولی قبل از آن خودتان در آیه تدبر کنید ببینید از این دوازده ادب چندتایش را متوجه می شوید؟ خدا را چه دیده اید شاید شما به چیزی پی بردید که شهید ثانی به آن پی نبرده است.
موفق باشید.


هشت رذیله 8 / ناسپاسی 5 / والدین 4

| دوشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۷ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


بخش پایانی بحث والدین را خدمت شما خوبان تقدیم می کنم.
چند نکته را که فکر کنم مهم هستند در برخورد با والدین خدمت شما عرض می کنم:
1. اهمیت والدین در عنوان آنهاست نه در شخصیتشان: ممکن است والدین دارای شخصیتی منفی و حتی غیر مسلمان باشند ولی عنوان آنها همیشه مقدس است. بخاطر همین عنوان است که گفته شده است: دعای پدر در حق فرزند مانند دعای پیامبر در حق امتش هست.
بنابرین نباید وقتی شخصیت منفی را از والدین خود شاهد هستیم این، ما را در احسان به آنها سست کند!
2. احسان به والدین به معنای انجام کاری زیبا و مناسب در راستای خوشحال نمودن والدین است. این کار بسته به شرائط و روحیات والدین متفاوت است. همیشه یک کار نمی تواند احسان باشد. شاید کاری در شرائطی احسان و در شرائطی دیگر اسائه و بدی کردن باشد.
اگر بدنبال احسان به والدین خود باشیم یقینا خداوند راه های آن را به ما نشان خواهد داد. او کمک خواهد نمود تا بتوانیم به تجارب مفیدی در این باره برسیم. همچنین یاری خواهد نمود تا والدینی را که از ما رنجیده اند و یا شخصیتا کمتر در مقابل احسان فرزندان، از خود انعطاف و مهربانی نشان می دهند، منعطف شوند و دست از کج خلقی بر دارند.
3. تلاش کنید تا هیچ یک از والدین شما نتوانند شما را در قضاوت بر علیه یکدیگر به یاری بخوانند. اختلاف والدین، برای فرزندان فتنه است. در فتنه باید بچه شتر نری بود که بخاطر بچه بودن پشتی برای سواری ندارد و بخاطر نر بودن پستانی هم برای نوشیدن ندارد (اولین حکمت نهج البلاغه).
4. در امر به معروف و نهی از منکر نمودن والدین، بسیار مراقب باشید که اولا مطمئن شوید که حتما لازم باشد که امر به معروف و نهی از منکر بکنید و ثانیا حفظ ادب را در این کار تمام و کمال رعایت کنید.
5. ناراحتی والدین در زندگی ما تأثیر می گذارد. حال اگر والدین در این نارحتی صاحب حق باشد، این تأثیر هم مادی است و هم معنوی:  اگر حق با آنها نباشد، تأثیر محدود در بعد مادی زندگی خواهد بود. والدین مثل باد هستند. باد اگر به نرمی بوزد زندگی را آباد می کند و اگر تند بوزد، آنچه را که آباد نموده است خراب می سازد.
6. هنگام بروز مشکلات زندگی حتما از والدین خود بخصوص پدر خود بخواهید تا برایتان دعا کند و اگر آنها در قید حیات نیستند، کنار قبر آنها رفته و دو رکعت نماز هدیه اشان کنید و از آنها بخواهید که از خداوند حل مشکلاتتان را بخواهند. این کار ارزشی همسنگ با رفتن به زیارت ائمه معصومین علیهم السلام را دارد.
7. در برخورد با والدین کاملا مؤدب باشید:
أ) جلوی آنها پایتان را دراز نکندی.
ب) اگر گوششان سنگین است دهانتان را به گوششان نزدیک کنید بجای آن که صدایشان را بلند نمایید.
ج) جلوتر از آنها وارد جایی نشده و یا خارج از جایی نشوید.
د) به آنها با «تو» خطاب نکنید.
ه) نگاهتان به آنها دریده و با خشم نباشد. بلکه توصیه شده است که با چشمان نیم باز که نشان علاقه زیاد شما به آنهاست باشد.
و) تا می توانید با نظراتی که می دهند مخالفت نکنید مگر این که مطمئن باشید هیچ کدورت و ناراحتی بوجود نمی آید.
ز) دست پدر و پیشانی مادرتان را ببوسید.
ح) پشت سر از آنها دفاع کنید و نگذارید کسی بد آنها را نزد شما بگوید.
ط) ...
8. در مرگ پدرِ خود تا می توانید بی تابی کنید حتی اگر قسمتی از آن نمایشی باشد. با خوب بودن، روح آنها را شاد نمایید که خداوند با یک ذکر بسم الله الرحمن الرحیم که فرزند گفته است و یا درست نمودن چاله ای که در مسیر خانه بوده است، عذابی را از پدری برداشته است.
9. در همه حالات عبادی خصوصا وقتی حال خوشی دارید بیاد والدین خود باشید و برایشان دعا کنید چه زنده باشند و یا وفات یافته باشند. بخصوص همیشه باید والدینی که از دنیا رفته اند و دستشان از هر ثوابی کوتاه است باشید.
10. آنچه برای والدین گفتیم برای پدر بزرگ و مادر بزرگ نیز صدق می کند.
نکته آخر این که خانمهایی ازدواج کرده اند توجه داشته باشند که احترام به والدین با همه اهمیتی که دارد اگر در تزاحم با خواست شوهر باشد باید خواست شوهر را مقدم داشت مگر این که بتوان او را راضی نمود. حتی اگر والدین به این خاطر از دست شما رنجیده شوند. بدانید که بدست آوردن رضایت خداوند مقدم بر جلب رضایت والدین است.

هشت رذیله 7 / ناسپاسی 4 / والدین 3

| يكشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۳، ۰۱:۲۱ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


بحث را با پاسخ به سؤال سومی که در رابطه والدین مطرح است آغاز می کنیم.

کسانی که دنبال عذر تراشی برای نداشتن روحیه سپاسگذاری از والدین هستند سومین عذر خود را این گونه به صورت سؤال و شبهه مطرح می کنند که:

مگر فرزند بیچاره با این همه گرفتاریهایی که خودش دارد چقدر باید در خدمت والدنیش باشد که به او بگویند حق آنها را اداء نموده است؟ ما هر چه توانسته ایم خدمت به والدین خود نموده ایم، باید به زندگی خودمان هم برسیم. بهتر است والدین بجای اینهمه توقع از فرزندانشان کمی هم آنها را درک کنند و اینقدر کارهایی را که در حق فرزندشان کرده اند به رخ آنها نکشند!

در پاسخ به این سؤال و یا شبهه و یا شاید کمی درددل، عرض کنم:

روحیه سپاسگذاری لوزما نیازمند وقت گذاشتن و از کار خود و خانواده خود باز ماندن نیست. روحیه سپاسگزاری به یک تماس تلفنی است. به یک سر زدن مختصر است. و قبل از اینها به باوری است در درون. باور این حقیقت که انسان عاجز است از این که بتواند تشکر بایسته ای داشته باشد از کسی که لطف را آغاز نموده است. زیرا تشکر از آغاز کننده لطف پاسخ به لطف اوست نه آغاز لطف به او. 

همین احساس عجز و ناتوانی کافی است که انسان را در مقابل والدینش اهل کرنش کند. کارهایی که برای انها انجام داده است را ناچیز انگارد. خدای نکرده منتی سر آنها نگذار. منت نگذاشتن و داشتن روحیه سپاسگذاری که وقت نمی برد. 

نکته دیگر این که: رسیدگی به خانواده هیچ تعارضی با رسیدگی به والدین ندارد. زیرا:

اولا: قسمتی از رسیدگی به خانواده تربیت فرزندان است. و بخش عمده تربیت، تربیت آنها نسبت به احسان به والدین است. اگر ما بتوانیم فرزندان خود را اهل احسان به والدین بار بیاوریم قسمت زیادی از زحمت آنها کم خواهد شد. و اگر این اتفاق بیافتاد زمانی زیادی را به دست می آوریم. زیرا بسیاری از وقت ما بخاطر زحمتهایی که فرزندان ما برای بوجود می آورند هدر می رود.

چگونه می توان فرزندان را اهل احسان به والدین بار آورد؟ آیا جز با عمل؟ آنها عمل ما را می بینند. آنها مراقبند ببینند ما با والدین خود چگونه رفتار می کنیم. هر طور که با والدین خود رفتار کنیم، فرزندان ما نیز با ما همانطور رفتار خواهند نمود.

ثانیا: مصداق کاملتر احسان به والدین این است که آنها را محظوظ کنیم با دیدن و بودن با نوه هایشان. نوه ها نیز پدر بزرگ و مادر بزرگ خود را بطور طبیعی دوست دارند. شاید بیشتر از والدنیشان آنها را دوست داشته باشند. چون آنها سختگیری های والدینشان را ندارند.

وقتی پارک و یا مسافرت می رویم، والدین خود را با خود همراه کنیم. جمعه ها را اختصاص به رفتن به منزل والدین بدهیم. آیا این امور وقت جدایی از رسیدگی به خانواده می برد؟

ثالثا: با احسان به والدین آنها در حق ما دعا می کنند و ثمره این دعا این است که وقت ما برکت پیدا می کند. حوادث زیادی در زندگی بجود می آید که وقت را تلف می کند و آن را بیجهت هدر می دهد. وقتی، زمان برکت می کند، یعنی این حوادث زمان بَر و وقت بُر کمتر پیش می اید. لذا رسیدگی بیشتر به والدین نه تنها وقت را نمی برد و کم نمی کند که آن را می آورد و بیشتر می کند.

بَرَّ أُمَّکَ ثُمَّ أَبَاکَ

حَقَّ الْوَالِدَیْنِ مُشْتَقٌّ مِنْ حَقِّ اللَّهِ

النَّظَرُ إِلَى الْوَالِدَیْنِ عِبَادَةٌ

بِرُّ الْوَالِدَیْنِ یَزِیدَ فِی الْأَجَلِ.

لَاتَعْصُوا الْوَالِدَیْن‏

أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ ‏

أَکْبَرُ الْکَبَائِرِ عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ

بِرُّ الوَالِدَین یُهَوِّنُ الحِسَابَ

بِرَّ الْوَالِدَیْنِ وِقَایَةً عَنِ السَّخَط

إِیَّاکُمْ وَ عُقُوقَ الْوَالِدَیْنِ

بِرُّ الْوَالِدَیْنِ مِنْ کَرَمِ الطَّبِیعَة

أَفْضَلَ الْخَیْرِ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ

بِرُّ الْوَالِدَیْنِ أَکْبَرُ فَرِیضَةٍ

بِرُّ الوَالِدَینِ سَلَفٌ


هشت رذیله 6 / ناسپاسی 3 / والدین 2

| شنبه, ۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۱:۴۰ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


دیشب نت ما قطع بود و نشد خدمت برسم. میخواستم دیشب حلول ماه ذی الحجه را تبریک بگویم، توفیق نشد امشب این تبریک را خدمت شما عرض می کنم.

دوستی نوشته بود بعضی اصلا از آمدنشان به دنیا ناراضی هستند در نتیجه از والدین خود هم بابت زحماتی که کشیده اند سپاسگزاری نخواهند کرد. انگاری آنها را باعث بوجود آمدنشان می دانند. پس باید از آنها بدشان هم بیاید چه رسد به این که شاکرشان باشند!

خب بله، اینجور آدمها هم هستند. ولی این عدم رضایت مقطعی است زیرا غیر طبیعی و تحت تأثیر عواملی خاص است. این عوامل عمر طولانی ندارند.

شکستها اولین احساسی را که در فرد بوجود می آوردند، احساس پوچی است. و این احساس فرد را یک راست می برد به سرچشمه وجود. ولی شکستها، اثر مخرب احساسی اشان زودگذر است. به همین خاطر است که بیشتر، جوانها، قصد خودکشی می کنند زیرا هیجانات احساسی در آنها توفنده است. هر چه سن آدمها بیشتر می شود، از شدت طوفان احساسات کاسته شده و آن را تبدیل به نسیم می کند. کاری از نسیم بر نمی آید جز این که خودش را به اطلاع صاحبش برساند همین!

خب برویم سر بحثمان.

سه سؤال مطرح شد که پاسخ به آنها، سبب خواهد شد انسان عذری برای سپاسگذار نبودن نسبت به والدینش نداشته باشد. به سؤال اول پاسخ داده شد. اما پاسخ به سؤال دوم:

سؤال دوم این بود که: والدین هر کار برای ما کردند مگر غیر از این بوده است که وظیفه اشان بوده است؟

پاسخ این است که مادر نه وظیفه بدنیا آوردن ما را داشته است و نه وقتی بدنیا آمدیم وظیفه ای برای شیردهی ما و رسیدگی به بقیه امور ما بر عهده اش بوده است.

مادر لطف کرده است که رضایت داده که بچه دار بشود و بعد هم دیگر لطفها را به ما نموده است.

مادران می توانند بعد از بدنیا آوردن فرزند، از شوهران خود برای رسیدگی به امور او طلب مزد کنند. پدر هم اگر نتواند با همسرش به توافق برسد چاره ای نخواهد نداشت جز این که برای فرزند خود دایه بگیرد.

ولی کدام مادر است که این چنین کاری را بکند؟ مادران نه تنها لطف خود را از فرزندشان دریغ نمی کنند که یک لبخند کودک خود را مزدی بزرگ برای زحمات خود می دانند.

اما پدر! او موظف بوده است که حداقل امکانات زندگی را برای فرزندان خود آماده سازد تا وقتی که به بلوغ برسند و بتوانند خودشان هزینه های زندگی اشان را بدست بیاورند. ولی آیا پدران تنها به حداقلها اکتفا می کنند؟ آیا آنها فرزندان بالغ شده خود را از خانه بیرون می کنند؟

نکته دیگری که نباید از آن غفلت کرد این است مگر نباید از کسی بخاطر وظائفی که انجام داده است تشکر نمود؟ مهم این است که بدانیم چه کسی این وظیفه را بر عهده آنها گذاشته است؟ ما یا خداوند؟ گاهی می شود شما کارگری را اجیر می کنید و او وظیفه دارد در قبال پولی که از شما می گیرد کار کند و بعد هم پولش را می دهید و کسی هم از شما توقع سپاسگذاری ندارد. قرار داد دو طرفه ای است که انجام گرفته است و تمام.

آیا ما با پدران خود قرار دادی بسته ایم؟ به آنها امتیازاتی داده ایم که حال انتظار داریم آنها به وظائف خود در قبال ما عمل کنند و اگر این چنین نمودند توقع هیچ سپاسی را از ما نداشته باشند؟ آنها قراری را با خداوند بسته اند. قرار بسته اند که اگر کارشان را درست انجام دهند خداوند به آنها بهترین مزد را می دهد، این چه ربطی به ما دارد؟ آنها در مقابل ما وظیفه ای ندارند، وظیفه اشان در مقابل خداوند است. آنچه از خیر که از آنها به ما می رسد، همه اش لطف است. منتها لطفی است که خداوند آنها را موظف نموده است که حتما نسبت به ما انجام بدهند. در واقع خداوند به ما لطف نموده است ولی پدران واسطه لطف بودند. از وسائط الطاف الهی باید تشکر نمود تا این الطاف همچنان بمانند. به همین خاطر است که

تشکر ما از پدران سبب می شود آنها در انجام وظائف خود بهتر عمل کنند. این بهترین مصداق تعاونوا علی البر و التقوی است.

فرض کنید مثال پدران، مثال همان کارگری است که طبق قرار داد باید کاری را انجام می داده است و مزدش را دریافت کند همین! آیا اگر کارگری کارش را با دقت و ظرافت انجام داد نباید از او تشکر نمود؟ او می توانست به حداقلی اکتفاء کند ولی او این کار را نکرد آیا جای تشکر ندارد؟

خلاصه بحث این که مادران هیچ وظیفه ای نسبت به فرزندان خود ندارند و هر چه وظیفه برای زن تعریف شده در قبال شوهر اوست. پدر نیز از طرف  خداوند موظف به رسیدگی به وضعیت زندگی فرزند خود در حداقل رفع نیازهای مادی و معنوی شده است. آن هم تا هنگام بلوغ.

والدین واسطه های فیض هستند و از نعمتهای بزرگ خداوندند، نعمتهای خداوند را همیشه در یاد داشته باشیم:


اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ

اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ

اذْکُرْ نِعْمَتی‏ عَلَیْکَ

تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ

 




هشت رذیله 5 / ناسپاسی 2 / والدین 1

| چهارشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۳، ۰۲:۰۵ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


اولین گام برای تقویت روحیه سپاسگزاری، بهینه نمودن رابطه خود با والدین است.

خداوند از طریق والدین نعمت خلقت را که اساس همه نعمتهاست به ما داده است. لذا والدین جایگاهی رفیع در قلب و فطرت ما انسانها دارند.

شاید کسی باشد که معتقد باشد هیچ کس در زندگی به او لطفی نکرده است ولی نمی تواند منکر لطف والدینش بخصوص مادرش باشد.

البته لازم نیست مادر او را بزرگ کرده باشد. ممکن است فردی باشد که در محل های بازپروری بزرگ شده باشد ولی نمی تواند منکر شود که مادرش او را به دنیا آورده است. مادر می توانست در ابتدای خلقت جنینی، او را سقط کند. ولی او صبر و تحمل نمود و او را بدنیا آورد. هر چند بعد دیگر نتوانست ادامه دهد و او را رها نمود و او سر از مراکز بازپروی در آورد. این توضیح را دادم تا بگویم هیچ انسانی نیست که مادری نداشته باشد که از او تشکر کند.

همیشه سه پرسش و شبهه سد راه ستایشگری انسان در مقابل والدین می شود:

مگر والدین برای ما چه کرده اند؟

هر چه والدین برای ما انجام داده اند وظیفه اشان بوده است؟

جبران زحمات آنها چه حدی دارد؟ مگر غیر از این است که تکلیفی فوق طاقت بر دوش انسانها نیست؟ ما هر کار که توانستیم برای والدین خود انجام داده ایم! آیا باز هم آنها بر گردن ما حق و دَینی دارند؟

پاسخ به سؤال اول:
همانطور که گفتیم والدین واسطه خلقت هستند.
بیشتر زنان و مردان بخاطر آوردن فرزند ازدواج می کنند و یا بخاطر فرزند به زندگی مشترک با همسرشان ادامه می دهند. رنجهای زندگی مشترک خصوصا اگر  با کشمکشها همراه باشد قسمت عمده ای از زحمتهای فراموش شده والدین برای فرزندشان است.
رنج بارداری و بعد وضع حمل و بعد دروان شیردهی و بعد تحمل شیطنهای بزرگ شدن و بعد مدرسه و رسیدگی به امور درسی فرزند و بعد تحمل تنشهای بلوغ و بعد موضوعات شغل و ازدواج او و حتی راه انداختن فرزندان برای این که مادر بودن و یا پدر بودن را بیاموزند، هر کدام سر فصلی بزرگ برای بهانه سپاسگذار بودن در آستان مادران است.
و نیز تلاش مادر برای مدیریت درست هزنیه های زندگی خصوصا اگر او هم مجبور باشد بیرون از منزل کار اقتصادی کند، زحمتی مزید و رنجی افزون است که جایگاه رفیع او را بیشتر اوج می دهد.
و اما پدر، جدای از مشارکتش در قسمتی از مواردی که برای مادر گفته شد، رنج کسب مال حلال، زنجی نیست که بشود براحتی آن را فراموش کرد و بحساب نیاورد.
شاید برای درک مادر یودن باید مادر شد و برای فهم پدر بودن باید پدر گشت. و البته موجب تأسف است که بسیاری وقتی مادر هم می شوند و پدر هم می گردند باز سپاسگزار شایسته ای برای والدین خود نیستند هر چند این توقع را از فرزندان خود دارند!!

بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً (بقره: 83)

بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً (نساء: 36)

بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً (انعام: 151)

بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً (إسراء: 23)

بِوالِدَیْهِ إِحْساناً (احقاف: 15



هشت رذیله 4 / ناسپاسی 1

| دوشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۴۹ ب.ظ

سلام علیکم - بسم الله


سپاسگزاری اصل اول برای انسان بودن است. البته همه اصل نیست زیرا حیوانات نیز روحیه سپاسگزاری دارند. این اصل همراه با دیگر اصولی که در تقابل به رذائل هشتگانه است سبب می شود انسان متفاوت از دیگر حیوانات شود و به حداقلهای انسانیت برسد.

انسان اگر دارای لئامت شخصیتی نباشد، به راحتی نمک گیر می شود و وقتی نمک گیر شد تنها به خوبیهای انسانی که به او لطف کرده می اندیشد و نسبت به بدیهای او تغافل می کند. با تحقق این خصلت، تغافل از بدیها و در نظر داشتن مدام خوبیها، فرهنگ در جامعه می شود و در نتیجه فضایی امن برای حفظ شخصیت و زمینه ای بسیار مناسب برای رشد و تعالی بوجود خواهد آمد.

میزان نمک گیر شدن انسانها بسته به میزان انسانیت آنهاست زیرا فرمود:

الإنسان عبد الإحسان.

این که قرآن در آیات مختلف اکثر انسانها را ناسپاس می داند توضیح این آیه است: «اولئک کالانعام» و چون انعام و چهارپایات روحیه سپاسگذاری دارند در ادامه می فرماید: «بل هم اضل»

انسان اهل انس  و نسیان است. انس و نسیان دو روی یک سکه است. توضیح دهنده دو بُعد مثبت و منفی انسان است:

بُعدی که انس می گیرد و نمک گیر می شود و لطفهای دیگران را فراموش نمی کند و بُعدی که فراموش می کند و ناسپاس می گردد.

توجه به خود و خود پرستی و خودستایی و خود دوستی و حب ذات و ... سبب نسیان است. عجز و فقر و نیاز مدام و ... سبب انس است.

ناسپاسی و کفران بازتاب بُعد غفلت انسان از حقیقت فقر اوست.

«یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله» ندایی است که انسان ذاکر - نه غافل - همیشه به آن توجه دارد. خداوند این فقر را توسط اسباب و عللی که در جهان هستی انها را سازماندهی نموده است برطرف می کند.

انسان بخاطر نادانیش همیش برای خودش لیاقتی را در نظر می گیرد او معتقد است: «لطفهایی که من شده است بخاطر لیاقتی بوده است که در من وجود داشته است. در نتیجه لطفی نبوده بلکه مزد بوده است» و حال آن که انسان فقیر محض است و لیاقت برای کسی که ذاتا فقیر است معنی ندارد.
بنابرین هر چه به انسان داده می شود:
اولا خداوند داده است.
ثانیا توسط اسباب مادی به او داده شده است.
ثالثا هیچ لیاقتی زمینه این عطاها نبوده است.
فهم این سه مطلب، و تذکر مدام آنها انسانها را نسبت به خداوند خاضع و نسبت به مخلوقین متواضع می کند.

شکایت قرآن از ناسپاسی انسانها:

قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ

لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ

أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ

قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ

أَ فَلا یَشْکُرُونَ

أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ

فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ

و در آخر:

قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ مرگ بر انسان باد که چقدر ناسپاس است!!