مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر
طبقه بندی موضوعی

سلام علیکم

| دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۶:۱۸ ب.ظ

سلام علیکم - بسم الله


وبلاگی که مطالعه میکنید، صفحه اصلی آن دارای سه بخش است:
هشت رذیله؛ موضوع گسترده ای که در آن از هشت رذیله انسانی سخن به میان می آید.
پاسخ؛ پاسخ به پرسشهای معرفتی است که در قسمتهای مختلف وبلاک توسط کاربران طرح می شود.
پاورقی؛ به مناسبت ایام و یا مسائل جاری کشور نکاتی درخور تأمل ارائه می گردد.

اطلاعیه

صفحه «در محضر زعیم» بروز شد (95/5/31)
به کانال «مشق تدبر» بپیونید.
در کانال «هیئت امام خامنه ای» عضو شوید.
مناسب است این دو کانال را تبلیغ کنید ان شاء الله در ثواب هدایت بندگان خدا همه ما شریک باشیم.

برای مطالعه:
حجت الاسلام رسایی در گفتگویی متفاوت با هفته نامه تماشاگران
پاسخ به ۸ پرسش درباره ارزیابی «برجام» و «تجربه» ملت ایران از آن
نگاهی به فهرست سیاه نقض حقوق بشر آمریکا


  • ۱ نظر
  • ۰۲ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۱۸

سلام علیکم - بسم الله


پدر بزرگ و مادر بزرگ، بزرگ هر خانواده و هر ایل و قبیله و طائفه و فامیل هستند. حقشان بزرگ است. ادای حقشان واجب است. ستم در حق آنها شیرازه خانواده و فامیل را گسسته می کند. و این گسستگی موجب از بین رفتن حقهای بیشتری می شود. به همین خاطر، ستم در حق بزرگان فامیل ام الفساد است. ریشه و مادر فسادهای دیگر است. بنابرین بسیار ضروری است که برای رهایی از خوی ستم پیشگی، حق بزرگان بدرستی شناخته و ادا شود. خوی ستم، چهارمین رذیله از هشت رذیله ی انسانی است که در ادامه مباحث هشت رذیله در پی طرح آن هستیم.

خداوند متعال انسان را اجتماعی آفریده است. روحیه اجتماعی در انسان سبب می شود تا او در درون خودش به سلسله مراتبی که در اجتماعات انسانی هست احترام بگذارد و از آنها حرف شنوی داشته باشد. و یا نسبت به افراد زیر مجموعه خود احساس مسؤولیت کند و در پی ارشاد آنها باشد.

جامعه غربی که از فطرت انسانی خود دور افتاده است خانواده ها را کوچک و کوچک تر کرده است. آنقدر کوچک که دیگر بزرگی در آن باقی نمانده است و عن قریب دیگر از خانواده خبری در غرب نخواهد بود.

غرب و شرق کنار یکدیگر زندگی می کنند و با پیشرفتی که در رسانه ها بوجود آمده است بیشتر از هر وقت دیگر، غرب و شرق در هم تنیده شده اند البته با تفوق فرهنگ غربی. زیرا آنها خود سازنده این رسانه ها هستند لذا در استفاده از آن دست پیش دارند. و نیز فرهنگشان با هوسهای انسانی بیشتر همراه است لذا می توانند بر فرهنگ عمیق شرقیها خصوصا ملتهای مسلمان غلبه کنند.

امتیاز عمده خانواده مسلمان در احترام به والدین نیست زیرا هنوز این احترام به صورت فرهنگی و قانونی در دیگر ملتها نیز کم و بیش هست ولی در دیگر ملتها برای پدر بزرگ و مادر بزرگ احترامی و حقی نه به صورت فرهنگی و باور عمومی و نه به صورت قانونی وجود ندارد.

در اسلام پدر و پدر بزرگ به یک میزان حق دارند. مثلا اجازه هر یک از آنها برای ازدواج دختر کافی است. هر کدام که زودتر این اجازه را داد دیگری نمی تواند آن را نقض کند.

احترامات ظاهری که به پدر بزرگ و مادر بزرگ گذاشته می شود زمینه نفوذ آنها را بیشتر می کند و همچنین احساس نیاز به آنها را در اعضای خانواده گسترش می دهد.

این احترامات باید در ابتدا بوسیله پدر و مادر و عروس و داماد گذاشته شود تا فرزندان نیز آن را بیاموزند و این فرهنگ احترام به بزرگان به نسلهای بعدی منتقل شود.

فایده بزرگان فامیل نباید تنها خلاصه شود در عیدی دادن و یا بستی خریدن برای نوه ها. نباید اینگونه تصور شود که اینان تنها قرار است پناهگاهی برای نوه های خود باشند که هر وقت با والدین خود دچار مشکلی شدند سراغ آنها بیایند و آنها هم حق را به نوه های خود بدهند و والدینشان را توبیخ کنند.

چه بسیار والدینی که با روش تربیتی بزرگان فامیل مشکل دارند و احساس می کنند زندگی با اینان سبب خواهد شد که بچه ها سوء استفاده کنند و از نظر تربیتی آشی شوند که دو تا آشپز دارد.

برای حل این مشکل لازم هست که پدربزرگها و مادربزرگ ها در تربیت بچه ها مستقیم دخالت نکنند بلکه تذکرات خود را به والدین آنها بدهند و جلوی بچه ها دستورالعملهای والدین را نقض نکنند. بلکه به آنها همیشه توصیه کنند که از والدین خود اطاعت نمایند.

تشویق نوه ها به نافرمانی سبب خواهد شد که والدین آنها نیز نافرمان شوند و آن وقت بزرگانی که می بایست شیرازه خانواده باشند خود موجب از هم پاشیدگی آن شوند.

و همچین اگر پدربزرگ و مادر بزرگ از این توصیه تخطی کردند و مستقیم با والدین جلوی چشم نوه ها مخالفت نمودند، والدین توجه داشته باشند که بحث و جدل باعث از بین رفتن احترام خود و احترام بزرگان نزد بچه ها خواهد شد. آنها تلاش کنند تا در خفا به والدین خود تذکر دهند و آنها را متوجه اشتباهشان کنند و اگر آنها قبول نکردند به بچه هایشان این توضیح را بدهند که نباید از پدربزرگ و مادربزرگ سوء استفاده کنند و باعث بهم خوردن ارتباط بین اعضای خانواده شوند.

باید بچه ها را نسبت به علل منطقی تصمیمات، آگاهی داد تا خود بتوانند در اختلافات بین والدین و پدربزرگ و مادربزرگ خود تصمیم بگیرند. آن وقت است که این اختلافات برای بچه ها موجب برکت و رشد فکری خواهد شد. به شرطی که هریک از والدین و پدربزرگ و مادر بزرگ به نظری که بچه ها برمی گزینند، احترام بزگذارند و نظرات خود را بر آنها تحمیل نکنند و تلاش نکنند تا با تطمیع و تهدید بچه ها را به سمت خود سوق دهند.


هشت رذیله 178 / ستمگری 45 / حقوق 44 / خانواده 4 / همسر 2

| دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۳۵ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


بحث ما درباره حقوق خانواده بود. از حق خواهر و برادر گفتیم و مقداری نیز از حق همسران گفتیم. در این قسمت کمی دیگر از حقوق همسران می گوئیم. امیدواریم طرح این مباحث کمک کند تا حقوق یکدیگر را بشناسیم و آنها را اداء کنیم تا زمینه هرگونه ستمگری را در خود از بین ببریم.

زن را خداوند مثل تاک، نیازمند به تکیه زدن به استوانه به نام مرد قرار داده است. زن عِنب است و مرد نخل و وقتی هردو بهم درآمیزند، بوستانی را تشکیل می دهند مثل بهشت. در نه جای قرآن عنب و نخیل با هم آمده است. و این همان تعبیر قرآن است که الرجال قوامون علی النساء (نساء: 34)

مرد قائم و ایستا به خود است. و زن ایستا به مرد است. پس مرد مدیر زن است. این مدیریت در امور دنیوی، مدیریت زندگی است و در امور اخروی نگهداشتن زن از آتش دوزخ است.

زن قبل از ازدواج بطور طبیعی تحت ولایت پدر است و بعد از ازدواج از ولایت پدر خارج می شود و تحت ولایت شوهر خود قرار می گیرد. به همین خاطر است که زن بعد از ازدواج دیگر جایی برای خود در منزل والدینش نمی بیند و خود را مهمان در آنجا می بیند ولی مرد این احساس را بعد از ازدواج ندارد.

زن زندگی خود را با داشتن شوهر و فرزندانش قابل تعریف می بیند. بدون شوهر و فرزندان، زن تعریفی از خود و از زندگی خود و فلسفه وجودیش نمی شناسد. این طبیعت هر زنی است و نوع نگاه اسلام به زن نیز برخواسته از همین طبیعت است.

آرامش زنان و تعادل روانی آنها به طی نمودن مسیری است که طبیعت، جلویشان گذاشته است. هرچند بسیاری از زنان بخاطر معضلات احتماعی و اخلاقی در مسیر طبیعی زندگی خود قرار ندارند و لذا از انواع مشکلات رنج می برند.

این مقدمه را گفتم تا بگویم چرا جلب رضایت شوهر اینقدر برای زن حیاتی است؟! جلب رضایت شوهر هزینه ای است که زن بابت طبیعتی که دارد می دهد. و این جلب رضایت امتیازی برای مرد محسوب نمی شود. زیرا وظیفه مرد مدیریت دنیوی و اخروی زن است و این وظیفه بس سنگین است و اصلا قابل مقایسه با کاری که زن برای مرد انجام می دهد نیست.

رزق حلالی که باید مرد برای همسر خودش فراهم کند و نیز تلاشی که با مهارت و مهربانی و قاطعیت و آگاهی باید انجام دهد تا همسر خویش را از آنچه موجب خشم خداوند است باز دارد، وظیفه ای نیست که بتوان براحتی با وظیفه ای که زن بر عهده دارد مقایسه نمود.

براساس آنچه گفته شد باید قابل درک و تصدیق باشد این نکته که فرموده اند شوهر نافذترین شفاعت را برای همسر خود روز قیامت دارد. یعنی جلب رضایت شوهر در دنیا بهترین و سنگین ترین عملی است که می تواند کفه ی خوبیهای زن را آنچنان سنگین کند که زشتیهای او نتواند مانع بهشتی شدن او شود.

سایه بهشت در آخرت، در همین دنیا قابل التذاذ است. لذتش قابل درک است. انسانها زمانی به بهشت می روند که توانسته باشند با آنچه انجام می دهند دنیای خود را بهشت کنند. زنی به بهشت می رود که توانسته است با جلب رضایت شوهر، شیرازه زندگی خود را حفظ کند و بهار و خرمی را به زندگی مشترکش وارد نماید.

هیچ کس مثل همسر نمی تواند شوهر بد خلق و زشت رفتار را تربیت کند. نه والدین و نه معلمین و نه دیگر واعظان و صالحین. زن با طبیعت خود این کار را می کند. اگر زن شانه از این مسؤولیت خالی کند جامعه همین می شود که می بینیم. مردان بداخلاق جامعه را پر می کنند و بعد از هر جای این جامعه زشتی می روید و نحسی می بارد.

البته زنان می توانند در صورتی که استعداد خاصی دارند آن را پرورش دهند و برای افراد جامعه خود مفید باشند ولی همه این فعالیتهای اجتماعی در صورتی مقبول خداوند است که وظیفه جنسیتی زن مقدم باشد. و به آن خدشه ای وارد نشده باشد.

ناگفته نماند همسران باید تلاش کنند تا به یکدیگر کمک کنند تا هریک بتوانند وظائف خود را بدرستی انجام دهند. زن با قناعتی که می ورزد مردش را کمک میکند تا او هم بتواند خود را محدود به رزق حلال کند و نیز مرد با مهربانی و انعطافی که از خودش نشان می دهد زنش را کمک می کند تا او بتواند در عین خستگی که از کار منزل و بچه داری پیدا میکند به شوهر خود برسد.

همه روابط اخلاقی نیازمند هم افزایی است. اگر قرار باشد افراد جامعه تنها سنگ خود را به سینه بزنند و از حق خود بگویند و نالان باشند چرا حقوقشان رعایت نشده است، کار بجایی نمی رسد. آیا حقی بزرگتر از حق خداوند سراغ دارید؟ خب خداوند غفار است. کسانی را که گناه کرده اند و حق او را تضییع نموده اند می بخشد. این گونه است که رابطه انسان با خداوند محفوظ می ماند. اگر قرار بود خداوند مثل ما عمل کند، آیا دیگر کسی می ماند که رابطه ای با خداوند داشته باشد؟

و نیز لازم به تذکر است که هریک از زن و مرد نباید تنها آن دسته از آیات و روایاتی که به نفعش خودشان است در دعوای با همسر خود بر زبان آوردند. این کار هم نشان بی انصافی است و شاید هم ناآگاهی و هم سبب می شود تا خدای نکرده نظر منفی نسبت به اسلام در ذهن فرد مقابل ایجاد شود.

مثلا اگر این روایت هست که نظافت منزل شوهر مثل نظافت مسجد است. در روایت دیگر هم هست که مردی که زمانی را به نشستن کنار همسرش اختصاص می دهد مثل کسی است که در مسجد پیامبر اعتکاف نموده است.

و یا اگر به زن توصیه شده است که نزد شوهرش خود را بیاراید از طرف دیگر هم فرموده اند که مردها به خود برسند زیرا در غیر این صورت زنان در معرض خیانت به شوهرانشان قرار خواهند گرفت.

و یا اگر گفته شده است که زن به مرد خود سخنان محبت آمیز بگوید، به مرد هم گفته شده است که به همسر خود بگوید: «تو را دوست دارم» و لقمه در دهان همسرش بگذارد.

خلاصه در هیچ یک از این مسائل عاطفی تنها جانب یکی از همسران گرفته نشده است.

اگر همسران بتوانند همان تاک و نخل باشند، فرزندان آنها بدون آن که لازم باشد کار خاصی برای تربیتشان انجام بگیرد در بوستان منزل، رشدی طبیعی و معنوی پیدا خواهند کرد.

 

هشت رذیله 177 / ستمگری 44 / حقوق 43 / خانواده 3 / همسر 1

| يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۴۲ ب.ظ

سلام علیکم - بسم الله


عدم رعایت حقوق همسر موجب ستمکاری است. هریک از زن و شوهر دارای حقوقی مشخص در اسلام هستند. این حقوق اعم از حقوق قانونی و حقوق اخلاقی است. حقوق قانونی همان اموری است که در قانون، هر یک از زن و شوهر ملزم به آن شده اند. مرد باید نفقه بدهد و هزینه زندگی متعارف زن خود را تأمین نماید و زن نیز باید بدون اجازه شوهر خود از منزل بیرون نرود و تمکین جنسی نماید.
امام حقوق اخلاقی فراتر از نفقه مرد و تمکین زن است. چه بسیار همسرانی که مشکلی از نظر نفقه و تمکین ندارند ولی چون به حقوق اخلاقی پایبند نبودند در زندگی مشترک احساس خوشبختی نمی کنند.
اصول اخلاقی همه قواعد ارتباطی است که جبران کننده کاستی ها در اصول قانونی است. فرض کنید آزار ندیدن همسایه توسط همسایه حق قانونی اوست. همین حق اگر بخواهد بدرستی رعایت شود لازم است حق اخلاقی همسایه که عیادت بوقت بیماری و یا زیارت بوقت آمدن از مسافرت و یا کمک نمودن به او بوقت احتیاج است رعایت شود. زیرا رعایت این امور روابط همسایگان را مستحکم می کند و زمینه آزار دیدن و آزار رساندن را می خشکاند. فرض کنید همسایه ای که مورد احسان همسایه خود قرار گرفته است، اگر احیانا از طرف همسایه اش آزاری هم ببیند مثلا آن همسایه رفت و آمد زیادی داشته باشد و یا صدای تلوزیونش بلند باشد، این آزارها او را نمی رنجاند لذا می تواند آن را تحمل کند.
پس اصول اخلاقی حافظ اصول قانونی است.
در مورد حقوق همسران نیز چنین است. رعایت اصول احلاقی بین همسران نسبب می شود هر یک از زن و مرد اگر کاستی در نفقه و یا تمکین را ببینند، این نواقص خیلی بچشم نیاید. درست مثل نوافل که جبران کننده کاستیهای احتمالی در نماز واجب است.
همه آنچه در منابع اسلامی از حق شوهر بر عهده همسر او گفته شده است برگشت دارد به راضی نگه داشتن شوهر و نیز آنچه از حقوق زن بر عهده شوهر گفته شده است برگشت دارد به مهربانی و رعایت لطافت روحی زن. در ادامه به این حقوق به صورت فهرست اشاره می شود می توانید احادیث مربوط به حقوق همسران را از کتاب میزان الحکمة ج 5 ص 96 مطالعه کنید.
حقوق شوهر:
1) زن باید خود را از هرگونه آلودگی حفظ کند تا شوهرش نسبت به او حتی وقتی از او ناراحت است، اطمینان داشته باشد و به او سوء ظنی نداشته باشد.
2) زن طوری خانه داری کند که شوهرش براحتی از لغزشهای او بگذرد.
3) زن مدام با زبان و رسیدن به خودش، به شوهر خود اظهار عشق کند و نزدش دلربا باشد.
4) برای همسرش بدون این که طلب کند نوشیدنی بیاورد.
5) از اذیت کردن و غمگین نمودن شوهر جدا پرهیز کند.
6) بد خلقی همسرش را تحمل کند.
حقوق زن:
1) شوهر صورت خود را برای همسرش ترش و زشت نکند.
2) تا جایی که امکان دارد از طلاق دادنش پرهیز کند.
3) به همسرش بگوید که او را دوست دارد.
4) با همسرش تا می تواند و مشروع هست در امور مختلف موافقت کند.
5) همسر خود را تکریم کند و به او احترام بگذارد.
6) به همسرش کمک کند تا او بتواند حق شوهر را اداء کند زیرا حق شوهر بیشتر است و همسر برای ادای آن نیازمند کمک شوهر است.
7) با حفظ حساب و کتابِ دخل و خرج، به زندگی وسعت دهد و بیش از مقدار واجب نفقه برای همسرش رفاه فراهم کند.
8) با غیرتی که بخرج می دهد همسرش را از آلودگی حفظ کند.
9) تلاش کند محبت و میل همسرش را به خودش بیشتر کند.
10) به خودش برسد تا خوش تیپ نزد همسرش جلوه کند. بخصوص با رنگ نمودن موها، آثار پیری را از خودش دور کند.
11) کاری جاهلانه وقتی از زنش سر زد، روی آن سرپوش بگذارد.
12) برای همسرش نوشیدنی بیاورد.
13) در کار خانه به او کمک کند.
14) زمانی را برای نشستن کنار همسرش اختصاص دهد.
15) لقمه در دهان همسرش بگذارد.
16) از تنبیه بدنی همسرش و رساندن هر گونه آسیبی به او خودداری کند.
17) بد خلقی همسرش را تحمل کند.

بسم الله - سلام علیکم


عذر تقصیر که بخاطر بیماری نتوانستم مدتی خدمت شما برسم.
سخن از ستمگری بود و حقوقی که اگر رعایت شود انسان از خصلت ستم رهایی می یابد.
از حق برادر و حواهر گفتیم. و این که رعایت نکردن این حق موجب بهم گسیختگی بین اقوام در نسل بعد می شود.
ستم برادر و خواهر مشکل دیگری هم دارد و آن ستمی است که در حق زن صورت می پذیرد. اولین ستم کردن و ستم دیدن را برادران و خواهران در زمانی که هنوز مجرد هستند و در زیر یک سقف زندگی می کنند تجربه می کنند.
ستم مرد به زن اساس ستم در جامعه است. زیرا زن ستم دیده عامل بسیاری از مفاسد است. و نیز مرد ستمگر، پدری ستمگر و کارفرمایی ستمگر و استادی ستمگر و ... وزیر و وکیلی ستمگر خواهد بود.
اولین تجربه زن داری و مرد داری را انسانها با نوع رابطه با برادر و خواهرشان بدست می آورند. اولین شناختهایی که این دو جنس از یکدیگر بدست می آورند در همان اوان کودکی است. خدا کند این شناخت، درست باشد.
والدین با مدیریت رابطه حسنه بین برادر و خواهر، آنها را برای زندگی مشترک آینده اشان هدایت می کنند.
برادر باید بیاموزد که از قدرت مردانگی خویش برای تواضع بهره ببرد. وقتی قدرت مردانه کنترل شد آن وقت است که خداوند حکمت را به قلب متواضع می دهد زیرا که باران، بیشترین برکت را برای برکه های فرورفته در دشتها دارد.
اگر مرد را گفته اند که عقلش بیشتر از زن است باید دانست که بسیاری از مردان بخاطر سوء استفاده از قدرت مردانگی و کبری که دچارش شدند و ستمهای فروانی که نموده اند، عقلشان و قدرت تدبیر زندگیشان بسیار کمتر از همسرانشان است. آیا نمی بینید اینهمه مردان بی عرضه ای که فقط موجب شومی و بدبختی برای خانواده خود هستند؟!
والدین نقش عمده ای در تصویر هریک از دختر و پسر از حقیقت مرد و زن دارند. متأسفانه بسیاری از والدین در این تصویر سازی خود دچار نارسایی هستند. اختلافات و مشاجرات و دعواهای بین زن و شوهر خود گویای این تصویر غلط است. تصویر غلطی که زن از مرد دارد و برداشت غلطی که مرد از زن دارد.
مردان و زنان در انسانیت مثل همند. در فطرت الهی شبیه همند. در توقعی که خداوند از آنها برای کسب معرفت و نیز خصائل و اعمال نیک دارد در طراز یکدیگرند. ولی عواطف در زن بیشتر از مرد و نیروی جسمانی در مرد بیشتر از زن است.
شدت عواطف زن و زیادتر بودن قوای جسمانی در مرد موجب تفاوتهای زیادی بین آنها شده است. البته قسمتی از این تفاوت موهوم است. مثل سایه ای دراز و یا کوتاه است که قد واقعی صاحب سایه را مشخص نمی کند.
همیشه همینطور است. انسانها در تحلیل حقائق بخاطر نفسانیاتی که دارند بارها دچار عدم اعتدال می شوند. دچار افراط و تفریط در قضاوت می گردند. و در این میان شناخت حقیقت زن و مرد از بارزترین این حقائق مظلوم در طول تاریخ است.
مناسب است که مقاله تفاوتهای زن و مرد را از سایت ویکی فقه مطالعه کنید.

پاورقی / مجوز کشف حجاب 2

| پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۵ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

فتوای آیت الله العظمی مکارم شیرازی در اجازه برداشتن حجاب در بعضی از شرایط ضروری در مراکز آموزشی در بعضی از کشورهایی که اجازه ورود به آن مراکز با حجاب اسلامی داده نمی شود، ابهاماتی برای عده ای پیش آمده و برخی از افراد که اغراض خاصی را در این میان دنبال می کنند، با حذف موضوع سؤال و گسترش پاسخ به مواردی که در متن سؤال نیامده، به جنجال آفرینی دست زده اند و به دنبال تحریک مؤمنان غیرتمند بر آمده اند. روشن است در وضعیت فعلی حجاب در کشور، آن هم در آستانه هفته عفاف و حجاب، انتشار این فتوا و بی توجهی به موضوع سؤال و شأن ورود این پرسش، طبیعی به نظر نمی رسد...

از این رو، حقیرکه بیش از سی سال از محضر معظم له استفاده علمی می کنم و ۲۵ سال از نزدیک با ایشان همکاری علمی دارم، و با مبانی علمی و فقهی و اصولی ایشان آشنا هستم، لازم دیدم توضیحاتی پیرامون این فتوا بنویسم:

1ـ این سؤال مربوط به ۱۵ سال قبل و در باره دانشجویان بومی کشورهایی مثل ترکیه و مانند آن است که پرسیده شد اگر در این کشورها شرط گذراندن ترم های دانشجویی در مراکز علمی و دانشگاهی مشروط به برداشتن حجاب باشد، تکلیف چیست؟ درفرض سؤال آیت الله مکارم شیرازی اجازه دادند که تنها در مورد ضرورت شدید در محدوده مرکز آموزشی حجاب خود را با شرایطی بردارند.

ایشان در استدلال برای این فتوا، نوشته اند با توجه به این که اگر دختران مسلمان دروس عالی را نخوانند، تنها افراد بی بند و بار و لا مذهب، پست های مهم را اشغال می کنند و بافت جامعه عوض می شود، به این افراد اجازه داده می شود که حجاب را در خصوص مواردی که ضرورت دارد، به مقدار ضرورت رعایت نکنند.

ایشان در ادامه تصریح کردند که در غیر این موارد حتما حجاب را رعایت نمایند.

روشن است که برابر نظر معظم له ـ همان گونه که اخیرا نیز در توضیحاتشان تصریح کردند ـ حجاب از ضروریات اسلام است و آیات ۳۱ سوره نور و ۵۹ سوره احزاب حکمی روشن درباره نحوه پوشش زنان مسلمان را بیان داشته است. بنابراین، در این که حکم اولی حجاب زنان مسلمان چگونه باید باشد و در نحوه پوشش آنان، از نظر اسلام تردیدی وجود ندارد. اما سخن آیت الله العظمی مکارم شیرازی ناظر به حکم ثانوی و به هنگام ضرورت است.

2ـ احکام اولی و ثانوی در احکام اسلامی وجود دارد، حکمی که بدون توجه به عوارض خاصی از سوی شارع جعل شده است، حکم اولی و حکمی که ناظر به عوارض و شرایط خاص تشریع می شود، حکم ثانوی است. روشن است محدوده حکم ثانوی تنها در شرایط پیش رو است که با رفع آن، حکم ثانوی نیز برداشته می شود و همچنین در پاره ای از احکام ثانوی (مانند اضطرار) ارتکاب حکم ثانوی تنها به اندازه ضرورت و رفع نیاز است. مثلا حکم اولی اسلام حرمت اکل ذبح غیر شرعی است، اما در شرایط اضطرار (مانند گرفتار شدن در مکانی که جز ذبح غیر شرعی وجود ندارد) تنها به اندازه ضرورت اجازه استفاده از آن داده شده است. بحث اهم و مهم نیز از همین قبیل است، مثلا کذب که حکم اولی آن حرمت است، برای رفع اختلاف و اصلاح ذات البین که امر مهم تری است مجاز شمرده می شود و گاه برای نجات جان یک بی گناه واجب نیز می شود.

3ـ اصل اهم و مهم یک اصل عقلایی است. عقلا نیز به هنگام مصلحت ملزمه، مهم را فدای اهم می کنند. مثلا همان ها که در شرایط عادی اجازه استفاده از آب غیر بهداشتی را نمی‌دهند، به هنگام ضرورت و خطر جانی، از آن استفاده می کنند و در واقع بیماری و یا ضرر جزیی استفاده از آب غیر بهداشتی را فدای نجات از مرگ که مهم تر است می نمایند.

4ـ فهم اهم و مهم در مسائل دینی به عهده فقیه است. مثلا اگر کسی را به تهدید وادار به قتل بیگناهی نمایند، در این صورت فقیه چنین اجازه ای را نخواهد داد که کسی برای کشته نشدن، بی گناهی را بکشد، چرا که جان یک انسان مهم تر از جان دیگری نیست، تا برای رهایی از مرگ، جان بی گناه دیگری گرفته شود. ولی اگر تهدید به قتل مثلا برای وادار کردن به استفاده از یک غذای حرام باشد، طبیعی است که فقیه اجازه می دهد کسی برای حفظ جان خود از غذای حرام استفاده نماید. در این جا حفظ جان مهمتر از خوردن یک غذای حرام است.

5ـ می دانیم ورود به دستگاه ظالمان در فقه اسلامی ـ به ویژه فقه شیعه ـ حرام است، ولی امام موسی بن جعفر علیه السلام به یکی از شیعیان خاصش به نام علی بن یقطین اجازه می دهد که در دربار ظالمی مانند هارون الرشید به عنوان وزیر ـ با شرایطی ـ حضور داشته باشد، تا بتواند به مظلومین و در ماندگان و گرفتاران کمک کند. و این در واقع برای تامین اهداف مهمتر بوده است.

6ـ با توجه به آنچه بیان شد، فتوای آیت الله العظمی مکارم شیرازی در همین راستا ارزیابی می شود. چرا که، اولا، این فتوا ناظر به بومیان کشورهایی است که با حجاب اسلامی اجازه حضور در مراکز آموزشی داده نمی شود و ضرورت حضور بانوان مسلمان در مراکز حساس سیاسی و علمی و برای تاثیرگذاری متوقف بر تحصیلات عالیه و رشد علمی است وگرنه در چنین جامعه ای باید افراد مذهبی کنار بمانند و افراد بی قید به شریعت در مراکز حساس حضور داشته باشند. بانوان جامعه دینی افراد بی سواد و یا کم سواد و افراد بی دین با سواد و از تاثیر گذاران جامعه خود باشند. و این در نهایت سبب می شود که کم کم نگاه مردم و جوانان در چنین جامعه ای این گونه شکل بگیرد که مذهب، سبب عقب ماندگی و نا کامی افراد جامعه می شود.

ثانیا، می توان از فتوای معظم له چنین استنتاج کرد که این تنها مربوط به کشور هایی است که چنین شرط ظالمانه ای برای زنان وجود دارد، نه کشورهایی که ورود بدون حجاب شرط حضور در مراکز آموزشی نیست. و همچنین این فتوا شامل کسانی که از کشوری دیگر خود را به این کشورها می رسانند و با سوء اختیار خود را در معرض چنین ابتلایی قرار می دهند، نمی شود. که گفته اند: الاضطرار بالاختیار لا ینافی الاختیار.

ثالثا، این اجازه برای بانوان همان کشورها و در صورتی است که امکان هجرت برای تحصیل در کشوری که این شرط خلاف شرع در آن جا وجود ندارد، ممکن نباشد و همچنین امکان تحصیل از راه دور و با استفاده از آموزش های غیر حضوری و فضای مجازی هم ممکن نبوده باشد. در واقع برای تحقق شرایط ضرورت، باید همه فرایندها طی شود.

تحصیل بانوان مسلمان، جهت تاثیر گذاری در جامعه و تغییرات در بنیادهای فکری نیروهای تاثیرگذار، اهمیت ویژه ای پیدا می کند که می تواند مجوز چنین حکمی گردد و ای بسا در ادامه، همین زنان مسلمان بتوانند با نفوذ در مراکز تصمیم‌گیری، راه را برای تحصیلات عالیه نسل های آینده بدون چنین شرطی هموار سازند.

7ـ گاه پرسیده می شود که اگر حضور در همان مراکز آموزشی، مشروط به ارتکاب خلاف های روشن دیگر، و یا تبری از قرآن و یا نبوت باشد، آیا حضرت آیت الله باز هم چنین مجوزی را صادر می کنند؟ به عبارتی گستره این تجویز تا کجاست؟ و ضرورت ها تا کجا می تواند احکام اولیه اسلام را تحت الشعاع قرار دهد ؟

پاسخ آن است که در فروض بالا حتما ایشان اجازه نمی دهند و ضرورت تحصیل را تا آنجا نمی دانند که عفت و پاکدامنی دختران آسیب ببیند و یا منجر به انکار ـ حتی ظاهری ـ قرآن و نبوت شود...

بنابراین، نمی توان با صدور مجوز تنها برای رفع حجاب جهت تحصیل آن هم در موارد بسیار ضروری توسط معظم له، این حکم را به سایر موارد تسری داد و آن را دستمایه ای برای هیاهو و جنجال آفرینی کرد. تشخیص اهم و مهم بر عهده فقیه است که هر موضوع تازه ای باید در معرض استفتای جدید قرار گیرد.

در ضمن نظر خوانندگان عزیز را به فتوای دو نفر از بزرگان فقهای عصر که در مسأله مصافحه با نامحرم در حال ضرورت بیان کرده اند، جلب می کنیم:

در استفتایی از آیت الله العظمی سیستانی چنین پرسیده شده است:

«در کشورهای اروپایی دست دادن به عنوان سلام و درود مطرح است، گاهی ترک آن کار، به محرومیت و اخراج از کارخانه و مدرسه و امثال آن می کشد، آیا یک مرد و یا یک زن مسلمان می تواند در چنین حالات استثنایی دست بدهد؟».

ایشان در پاسخ چنین مرقوم داشتند:

«اگر با پوشیدن دست کش و امثال آن نمی شود از آن مشکل رهایی یافت، جایز است مرد و یا زن مسلمان با دیگری مصافحه کند، آنجا که ترک چنان کاری موجب ضرر و زیان طاقت فرسا می شود». (سایت رسمی آیت الله العظمی سیستانی: www.sistani.org)

همچنین آیت الله العظمی خویی در بیانی مشابه آورده اند:

«مصافحه جایز نیست مگر اینکه بر ترک آن مفسده و یا ضرری باشد». (صراط النجاة، (المحشی للخوئی)، ج 2، ص 371).

به هر حال از رسالت های یک فقیه زمان شناس، توجه به نیازهای زمان و حلّ مشکلات مسلمانان برابر قواعد روشن فقهی و اصولی است.

این سخن را با گفتاری از علامه آیت الله مطهری پایان می دهم، ایشان در کتاب ده گفتار صفحه 120 چنین فرموده است:

اساساً رمز اجتهاد در تطبیق دستورات کلی با مسائل جدید و حوادث متغیر زمان است، مجتهد (جامع) واقعی آن است که این رمز را به دست آورده باشد، توجه داشته باشد که موضوعات چگونه تغییر می کند و بالطبع حکم آنها عوض می شود. تنها در مسائل سابق فکر کردن و حداکثر یک علی الاقوی تبدیل به علی الاحوط تبدیل کردن و یا یک علی الاحوط را تبدیل به علی الاقوی کردن کار مهمی نیست و جار و جنجال ندارد.

 والسلام علی من اتبع الهدی

سعید داودی - عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

به نقل از رجانیوز
شناسه خبر : 247367

نظر ما

سؤال این است که در کشوری که برای تحصیلات عالیه شرط کشف حجاب گذاشته می شود آیا برای اشتغال به مشاغلی که متوقف بر این تحصیلات است شرط کشف حجاب نیست؟ شاید قانونا نباشد ولی قطعا از ملاکهای گزینش هست. خب در آن صورت آیا زن مسلمان باید کشف حجاب کند؟

سؤال بعدی این است که آیا مصافحه کردن با زن نامحرم مثل کشف حجاب است؟ زنی که کشف حجاب می کند هزاران نفر او را می بینند و خصوصا وقتی بدانند او مسلمان بوده است و اینک از مواضعش کوتاه آمده است این خود یک موفقیت برای دستگاه تبلیغاتی استکبار است. و در چنین شرائطی از زنی که از مواضعش کوتاه آمده است بخوبی استقبال می کنند و شرائط شغلی بهتری هم برایش فراهم می کنند. قطعا در این صورت آن خانم دیگر کشف حجابش محدود به شرائط اضطرار نخواهد بود.

هدف استکبار از اعمال قانون ممنوعیت حجاب، در اختیار گرفتن فرهنگ جامعه اسلامی است که با این کشف حجاب برای تحصیل و برای اشتغال به هدف خود رسیده است. در اینصورت دیگر چه فرق می کند زنان غیر مسلمان بر مصادر حکومتی بنشینند و یا غیر مسلمان؟! البته نشستن زنان مسلمان بهتر می تواند اهداف استکبار را تأمین کند.

پاسخ / علاج دیدن عیوب دیگران

| پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۸ ق.ظ

سؤال 182:

چه کار کنیم بدی ها و رذائل یکدیگر را نبینیم، مخصوصا وقتی که مقداری از این مطالب اخلاقی و مکاید نفس سر در میاریم!

در اینصورت خوب میشناسیم فلانی چه بدی هایی دارد؛ و بالاخص برادر انسان که بهترین کسی که می شِناسد اوست.
کلا انسان وقتی با کسی زیاد معاشرت می کند، رذائل او را بهتر می شناسد؛ و این به ادامه ارتباط لطمه می زند.
پاسخ:
اگر انسان با اطلاع از رذائل و فضائل اخلاقی خودش بسازد آن وقت عیوبش به مرور برایش روشن می شود. و هرچه در مسیر خودسازی پیش برود و عیوب بیشتری از خودش را علاج کند، به مشکلات بیشتری از خودش آشنا می شود و این مانع از پی گیری عیوب دیگران و حتی دیدن آنها می شود.

سلام علیکم - بسم الله


بیشترین ستم را انسان به کسانی که می کند که در زندگی شخصی اش با آنها مخلوط و درهم آمیخته است. قصه آندو برادری که به طرح دعوا نزد حضرت داود آمده بودند را که در خاطر دارید. یکی از آندو 99 گوسفند داشت و دیگری یکی و می خواست همان یکی را هم از برادرش بگیرد. حضرت داود بنابر نقل قرآن در این باره می گوید: إِنَّ کَثیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغی‏ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ  بسیاری از آنها با هم مخلوط هستند بعضی از آنها به بعضی دیگر ستم می کنند و پایشان را وارد حریم دیگری می کنند إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مگر آنها که به خداوندی که آنها را می بیند و مراقبشان هست ایمان دارند و به همین خاطر نه تنها ستم در حق دیگری نمی کنند که کارهای خوبی هم در حق او انجام می دهند که یکی از برجسته ترین کارهای خوب، بخشیدن ستم آن دیگری است. و البته این افراد کم هستند. وَ قَلیلٌ ما هُمْ (ص: 24) یعنی غالب افراد از انسانها بیشترین ستم را به همانهایی می کنند که طبعیتا باید آنها را بیشتر دوست بدارند. مثل اعضای خانواده.
البته جای تعجب ندارد زیرا انسان به خودش هم ستم می کند آن هم بیشترین ستم! و حال آن که خودش را بیش از همه کس و همه چیز دوست دارد.
واقعا چرا اینگونه است؟ این بخاطر وجود نفس سرکش در انسانهاست. نفسی که هیچ دلی نمی سوزاند نه برای روح صاحبش و نه برای جسم صاحبش. تنها و تنها می خواهد همه چیز طبق میل و خواست خودش باشد.
از میان آنها که بیشتر از همه با انسان آمیخته اند، اعضای خانواده مهمترین هستند. قدیمی ترین خاطرات را انسان با اعضای خانواده اش دارد. در این میان با برادر و خواهر خود بیشتر خاطره دارد زیرا چیزهایی را اینها از والدین خود مخفی می کردند ولی نزد یکدیگر آشکار می نمودند.
در این بین برادر نسبت به برادر و خواهر نسبت به خواهر درهم آمیختگی بیشتر دارند. بیشترین ارتباط را اینها با هم دارند. لذا وقتی می خواهند توصیه به صمیمیت کنند می گویند مثل برادر و خواهر یکدیگر باشید. انما المؤمنون اخوة (حجرات: 10) خب به تناسب نزدیکی بیشتر اینان، ستم هم و حق خوری و حق کشی و بی انصافی هم بینشان زیاد است. حسادتها در ابتدای شکل گیری در انسان بین اینان شکل می گیرد. اولین حسادت را قابیل به برادش هابیل نمود و بعد او را کشت.
چه بسیار از برادران و خواهران که حق ارث یکدیگر را خورده اند و یا بخاطر مسائلی جزئی همین الان در قهر بسر می برند. طوری که بچه هایشان نیز حق ارتباط با هم را ندارند . اختلافات آنها به فرزندان عمو و عمه و دائی و خاله نیز سرایت نموده است. یعنی حقوق ارحام و خویشان نیز که رعایت نمی شود بخاطر نبود ارتباط انسانی بین برادران و خوهران است.
خداوند برای این که رعایت حقوق بین نزدیکان را تسهیل کند محبت خاصی را بین آنها قرار داده است. اگر انسانی با وجود این محبت باز هم بنای بر ستم بر نزدیکانش را بگذارد قطعا به دیگران بیشتر ستم روا خواهد داشت. و اما اگر حقوق نزدیکانش را اداء نمود و به آنها احسان و نیکی کرد، وقتی مورد ستم دیگران قرار بگیرد، نزدیکانش به کمکش خواهند شتافت و الا او را در بدبختیهایش رها خواهند نمود همچنان که بسیاری در فلاکتهای زندگی رها شده هستند.
البته رها نمودن برادر و خواهر در مشکلات زندگی - حتی اگر خود باعثش شده باشد - خود یک ستم است. در هیچ صورتی انسان حق ندارد نزدیکان خود را در مشکلات رها کند. آیا می پسندد که خداوند نیز او را در مشکلات رها کند؟!


پاورقی / جواز کشف حجاب

| پنجشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۰ ق.ظ

اخیرا آیت الله مکارم فتوایی صادر کرده اند مبنی جواز کشف حجاب برای کسانی که حجاب مانع ادامه تحصیلات آنها می شود. ابتداء متن این فتوا را خدمت شما ارائه می دهم و بعد نظر خود را در این باره عرض خواهم کرد:

سوال:
اخیرا فتوای حضرتعالی را در مورد دخترانی که در خارج تحصیل و آنها را مجبور به ترک حجاب می کنند، در سایت های مختلف منتشر کرده اند و برخی از این فتوا، سوء استفاده می کنند.
در این فتوا آمده است:
"با توجه به اینکه اگر دختران مسلمان و متدین دروس عالی را نخوانند تنها افراد بی بند و بار و لا مذهب پست های مهم را اشغال می کنند، به افراد متدین اجازه داده می شود که حجاب را در خصوص مواردی که ضرورت دارد، رعایت نکنند ولی در غیر موارد، حتما مراعات نمایند."
لطفا توضیح بیشتری بفرمایید.
  پاسخ:
شک نیست که حجاب بانوان در اسلام، از ضروریات این دین مبین است و حتی غیر مسلمانان نیز می دانند که این مسئله از احکام مسلّم اسلام می باشد و لذا در بسیاری از موارد، خود را ملزم می بینند که با آن کنار بیایند.
البته هر حکمی می تواند در مقام ضرورت، استثنایی داشته باشد، مثلا: اگر بانویی بیمار شد و پزشک همجنس حضور نداشت، ضرورت اقتضا می کند که به پزشک غیر همجنس مراجعه کند و معاینات او ممکن است بدون ترک حجاب، میسّر نشود؛ در چنین موردی از باب ضرورت و به مقدار ضرورت، اجازه کشف حجاب به آن بانوی مسلمان داده می شود.
و همچنین در مورد تحصیلات لازم که اگر نداشته باشد، با مشکلات مهمی (خودش یا جامعه اسلامی) مواجه می شود، به عنوان ضرورت، اجازه ترک حجاب داده می شود؛ آنهم به مقدار ضرورت یعنی در خصوص آنجا که الزام قطعی بر ترک حجاب است _ یعنی تا محل درس با حجاب می رود و در محوطه درس که الزام به ترک حجاب است، ترک می کند و در بازگشت بلافاصله حجاب را حفظ می کند_

با توجه به آنچه گفتیم، توضیح کافی برای فتوای گذشته داده شد. امیدواریم همه عزیزان به وظیفه شرعی خود در این امر عمل کنند و ان شاء الله سوء استفاده ای از فتوای مذکور نشود.

***

نظر من این هست که ممنوعیت حجاب مبارزه علیه اسلام است. و کسانی که بعللی هر چند مهم کشف حجاب می کنند در واقع تسلیم مبارزه کفر و اسلام شده اند. لذا نمی توان این مسئله را با معاینات پزشکی یکی دانست.

خود معظم له در پاسخ به سؤآلی می فرمایند:

آنچه در کشورهایی مثل فرانسه می گذرد بر خلاف اصول قانونی آنها (اصول لیبرالی) است و مخالفت با حجاب به جهت اسلام ستیزی و بر خلاف اصول مورد پذیرش خودشان است.


هشت رذیله 174 / ستمگری 41 / حقوق 40 / رعایا 6 / ایتام

| سه شنبه, ۸ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۰۹ ب.ظ

سلام علیکم - بسم الله


بحث ار رذیله ستمگری بود و این که برای دور شدن از این رذیله باید حقوق دیگران را شناخت و بعد تلاش نمود تا این حقوق اداء شود و ستمی صورت نپذیرد.
در حلسه از چهلمین حق بحث خواهد شد و ان شاء الله در جلسات بعد از دیگر حقوق سخن خواهیم گفت.
ایتام یکی از رعایا هستند. کسانی که رعایت حالشان ضروری است خصوصا برای کسی که مسؤولیت آنها را بر عهده گرفته است.
از نظر شرعی یتیم که انسان نابالغی گفته می شود که پدر خود را از دست داده است. البته این گونه نیست که یتیم همین که بالغ شد مثلا دختری به سن نه سال رسید و یا پسری نشانه های بلوغ در او ظاهر شد دیگر لازم نیست رعایت حالش بشود خیر. این رعایت همچنان ادامه دارد تا زمانی که از نظر رشد به حدی برسد که بتواند خودش زندگی اش را تأمین کند. به همین خاطر قرآن حد «اشد» را برای پایان یتیمی مشخص نموده است. حدی که وقتی یتیم به آن حد برسد، ولیّ او باید اموالش را در اختیارش قرار دهد تا خود زندگی اش را تأمین کند. حد «اشد» مقطعی است که فرد شدید شده است یعنی محکم شده است یعنی می تواند روی پای خودش بایستد.
نکته دیگر این است که رسیدن به حال یتیم و رعایت او فقط به تأمین نیازهای مادی نیست بلکه عواطف او نیز باید تأمین شود. مگر پدر فقط به نیازهای مادی فرزندانش می رسد؟! به همین خاطر است که برای نوازش کردن یتیم اینقدر پاداش در نظر گرفته شده است. حتی گفته شده است به تعداد موهایی که فرد نوازشگر آنها را هنگا نوازش لمس می کند برای او حسنه نوشته می شود.

در همین راستا گفته شده است: در صورتی که یتیم از خود مالی دارد و شما از مال او می خواهید او را تأمین کنید نباید به نوعی با او برخورد کنید که حسابش را از دیگر فرزندانتان جدا سازید بلکه او را همچون فرزندانتان و در کنار آنها از نظر مادی و معنوی تأمین کنید و اگر در این بین کمی از حساب کتاب او با حسبا کتاب شما مخلوط شد اشکالی ندارد نباید طوری با او برخورد کنید که او احساس غریبی کند!

همچنین اگر ایتام هنگام تقسیم ارث شخصی حضور دارند به او هم قسمتی را اختصاص دهید. و یا در وصیت خود برای او هم سهمی را مشخص کنید. خلاصه همه کار بکنید تا او فقدان پدر خود را کمتر حس کند.  البته همانطور که گفته شد محبتها ویژه و مخصوص نباشد طوری که احساس کند دارد به او ترحم می شود. همین که او را مثل فرزند خود بدانید کافی است!

اگر خاواده ها بخوبی از پس این مهم برآیند دیگر لازم نیست دارالایتام وجود داشه باشند. قطعا در این دار الایتام ها نمی توانند نیازهای عاطفی ایتام را تأمین کنند. یتیم باید در خانواده ای مثل خانواده خودش زندگی کند. بسیار شنیده ایم و حتی دیده ایم که در این مراکز انواع مشکلات برای ایتام بوجود می آید. اصلا این مراکز برخلاف راهی است که اسلام برای سرپرستی ایتام مشخص نموده است البته وجود این مراکز بهتر است از این که ایتام  در خیابانها رها باشند و یا در خانواده های غیر مهربان زندگی کنند!


پاسخ / کنترل تخیل گناه

| دوشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۵ ق.ظ
سؤال 182:
با سلام
فکرهایی که میاد سراغم قابل کنترل نیستن شاید یه عهدی ببندم و چند روزی قوی و مصمم ذهنم رو کنترل کنم که این تخیلات که غالبشون نا صوابن نیان اما یه مدت که بگذره ضعیف میشم و این فکرها میان و دیگه هم قابل کنترل نیستن حتی وقتی سعی میکنم با اذکار و توجه جلوشون بایستم زورم نمیرسه وتا منو شکست ندن دست بر دار نیستن,و همیشه هم موفق بودن برای کنترل و شکست افکار و تخیلات گناه چه باید کرد؟
این فکر بخواد شروع به تخیل کند نمیشه جلوی او رو گرفت یه روز دو روز روز سوم تسلیمش میشی
چطور میشود جلوی این افکار را گرفت با اینکه از راههای مختلفی بسیار تلاش کردم اما در نهایت شکست خوردم
پاسخ:
سلام علیکم
تخیلات گناه زمانی که فشار می آورند علاج ریشه ای آنها این است که انسان در حد نیازش، از راه حلال خود را بی نیاز کند. زیرا همیشه تخیلات گناه نشان گنهکار بودن ذهن فرد نیست بلکه بسیاری از اوقات نشان نیاز واقعی فرد است مثلا کسی که هنگام تشنگی آب را تخیل می کند این نشان از این ندارد که او دوست دارد برود چشمه کسی را بزور تصاحب کند! مثلا ازدواج کردن و یا ارضای جنسی از طریق ازدواج موقت علاج ریشه ای این تخیل آزار دهنده است!
حال اگر کسی امکان ازدواج ندارد آن وقت چاره ای ندارد جز این که از طریق روزه و نیز نزدودن موهای زائد و از همه مهمتر از طریق غذاهایی که قوای جنسی را ضعیف می کند و یا پرهیز از غذاهایی که قوای جنسی را تقویت می کند قوای جنسی خود را در حد پایین تر از حد استانداردی که باید باشد نگه دارد که کمتر روی تخیل جنسی اش فشار بیاید.
و نیز از نگاه کردن به هرگونه عکس و یا فیلم و یا خانودن هر گونه مطلبی که می توان حتی کمی تحریک کننده باشد پرهیز کند.
و نیز به تخیلش کمک نکند. حال اگر تخیل خودش صحنه هایی را در ذهن مجسم نموده است ولی انسان نباید به او در این زمینه کمک کند.
بالاخره نمی شود انسان جلوی خود را باز بگذارد و هر غذایی را بخورد و زیاد هم بخورد و هرچه خواست نگاه کند و بخواند و گوش دهد و بعد هم انتظار داشته باشد تخیلش، تخیل نکند و از آن طرف هم راه ارضای مشروع را نیز بروی خود ببندد! و تنها به تکرار ذکر دلخوش کند.
توصیه می شود از موسیقی حتی نوع حلالش پرهیز شود زیرا در غفلت انسان بسیار تأثیر گذار است. و نیز توصیه می شود در هیئات شرکت کند و تلاش کند هفته ای لااقل یکبار برنامه اشکی داشته باشد تا از نظر فطری تقویت شود و هوس فروکش کند!